ماه شبای تارم
مرا اندکی دوست بدار بهترینم ولی طولانی
مطمئن باش بر و تو که نیستی تا ببینی گریه های هر شب من بی حضور عاشق تو چه عجیبه گریه کردن وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر مگه نگفتم چشات و از چشم من هیچ وقت نگیر؟ حرف من وبه دل نگیر همش مال غریبیه تو رفتی من غریب شدم چه دنیای عجیبیه هر کجا محرم شدی چشم از خیانت باز دار سوگند را ساختیم تا سوگند یاد کنیم که عاشق بمانیم .... با سوگند شروع می کنیم , با امید ادامه می دهیم و ارزو داریم با وصال ختم شود....سوگند می خوریم به زیبایی عشق پاک که دل از هم نگیریم , که لحظه ای از یاد یکدیگر غافل نشویم , که برای هم باشیم و به یاد هم , که دوست داشتن را از یاد نبرده و با امدن هر سپیده و شروع هر روز به یاد یکدیگر چشم به جهان بگشاییم .... و در اخر سوگند به عشق که در غم و شادی با هم باشیم و شریک هم کاش میدانستم خبر مرگ مرا با تو چه کس میگوید آن زمان که خبر مرگ مرا میشنوی روی خندان تو را کاشکی میدیدم شانه بالا زدنت را بی قید و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد و تکان دادن سر را که عجب عاقبت مرد.... کاش میدانستم ...... کاشکی میدیدم.......... بهش بگین دق میکنم دستاش تو دستم نباشه آسمونم زمین بیاد بگین فقط مال منه من بشکنم برنجم فدای تار موهات مهم تویی نرنجی برس به آرزوهات آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره آنقدر مهر تو را جای دهم در دل خویش که خجالت زده آیی و بگویی که بس است من که جاش و پر نکردم شاید اصلا نمیدونه آی به گوشش برسونید یکی اینجا نگرونه نمیتونم بی تفاوت رو گذشته پا بذارم اونکه پاره ی تنم بود چه جوری تنهاش بذارم؟ تمام ناتمام من با تو تمام میشود ستایش ۱۷ ساله ی این وبلاگ از حالا به بعد وبلاگش و برفی اعلام میکنه آخه وقتی برف میاد بارونم قاطیشه ۴ ساله که دارم واسه اومدنت لحظه شماری میکنم پس دیگه کی میای؟ دلم به اندازه ی تمام این بارونی که داره میباره گرفته میترسم یه روزی بیای که دیگه ستایشت نباشهآخه میترسم از غم نبودت دق کنم و بمیرم هوای من برفی و سرده دلم میخواد توی همین هوای سردم قدم بذاری و با نفس های خوش عطرت گرم و آرومم کنی.میدونم یه روزی میای اما کی؟ خدایا هر جا که هست تو نگهدارش باش.... کلی کارکردم. بر روی سنگ قبرم چنین بنویسید: او لز هیچ چیز زندگی اش پشیمان نبود... آسمون بغضت و بشکن اون دیگه برنمیگرده نفس های گرمش امشب هم نفس با خاک سرده يه سلام گرم و پر از محبت و به همتون تقدیم میکنم... روزا دارن میگذرن اما هر روزمون مثل دیروزمونه خدا رو قسم به عظمتش که ما ها رو لحظه ای به حال خودمون رها نکنه. جمعه سفره ی نذری داشتیم کلی واسه حال و روز و آینده ی خودم و بهترین دوستم مهسا نمیدونم آخر این زندگیا به کجا میرسه اما ایشاا... عاقبت همه ی ما ختم به خیر بشه چند روزی وا سرد دعا یادتون نره یا حق... هر کسی سهم خودش را طلبید سهم هر کس که رسید داغ تر از دل ما بود ولی نوبت من که رسید سهم من یخ زده بود! سهم من چیست مگر؟ یک باسخ باسخ یک حسرت ! سهم من کوچک بود قد انگشتانم. عمق آن وسعت داشت وسعتی تا ته دلتنگی ها شاید از وسعت آن بود که بی باسخ ماند
برای خوشبخت بودن باید بیش از این احمق بود آنکه می فهمد خودکشی می کند و آنکه زیاد می فهمد هرگز زیرا خودکشی پایان فاجعه نیست امروز هیچ حال خوشی ندارم اینقدر دلتنگم که ..........؟ مهم نیست .شما چطورین؟واسم دعا که میکنین نه؟ نمیدونم آخرش چی میشه یا اصلا قراره به کجا برسه اما راستش ته دلم یه امیدی هست امید به هم رسیدن. خدایا فقط خودت.... من ندانم که کیم من فقط میدانم که تویی شاه بیت غزل زندگیم گاه گاهی که دلم میگیرد پیش خود میگویم: آنکه جانم را سوخت یاد میآرد از این بنده هنوز؟؟! دل من آخرین جمعه ی سال و دل تو اولین روز بهار و چه دورند و چه نزدیک این دو... سلامی گرم به همتون خوبین ؟خدا رو شکر... من با عشقم آشتی کردم خدا بخواد یه چند روزیه که اصلا با هم دعوا نکردیم میگه داری دختر خوبی میشی بچه ها تو رو خدا واسمون دعا کنین تا خانواده ی من راضی بشن به خدا دیگه طاقت دوریش و ندارم مگه من چی از این دنیا میخوام مگه من کجای دنیا رو میگیرم یا اصلا جای کی و تنگ میکنم؟ از همین جا بهش میگم خیلی دوستش دارم و منتظرش میمونم تا بیاد.
ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست و چه زشت به من و سادگی ام خندیدی
برو تا راحت تر تکه های دل خود را سر هم بند زنم


خدایا مواظب عشقم باش.....![]()
.....
چه بسا محرم با یک نقطه مجرم می شود
![]()



![]()



![]()




.....



خسته شدم
کی از در میای بگی خسته نباشی؟ ![]()
به امید این روز که عروس کوچولوی خونت بشم.

![]()


![]()
دعا کردم![]()
![]()
ه و بارون رویاهای من و خیس و قشنگ کرده میگن وقتی بارون میباره آرزوها براورده میشه

![]()
![]()




![]()








| قالب ساز وبلاگ پيچك دات نت |


